Toggle stanza 1
بگذر از عالمان و درویشان
1

بگذر از عالمان و درویشان

تو و عام و خصومت ایشان

2

چون تو از خوان شرع بی‌قوتی

تو و سالوس و کبر و سنبوتی

3

هر سخن کان ترا کند فربه

هذیان پرسمت نه از وی به

4

خویشتن کشته‌ای ز بی‌‌باکی

که بی‌اصلاح خوردی انطاکی

5

هرکه دارو ستاند از معتوه

زود گیرد همه جهان در کوه

6

هرکه بر رفت خیره بر سر چوب

گفت تذکیر هاون و جاروب

7

نشود واعظ و نه حافظ دین

نبود وارث رسول امین

8

هرچه او گفت خنده آرد و بس

هرچه او کرد زو نگیرد کس

9

مرد ماتم زده ز گفتارش

سال و مه بی‌غمی بود کارش

10

ناگذشتست وی به کوی سخن

نه بگفته نه دیده روی سخن

11

نکند نیز رنجه بیش ترا

شرم ناید ز شیب خویش ترا

12

من ندیدم امام بر منبر

چون تل کوه بر سر زنبر

13

هیچ دانی به چشم من چون بود

کیر و خایه که در خور کون بود

14

پشت چون خرس بر سر شخ بود

روی چون بوریای مطبخ بود

15

ای که در ابلهی و خیره‌سری

خرتر از گاو و هرزه‌تر ز خری

Sources

Persian text source: Ganjoor