بخش 34 - در حق کسی گوید از بزرگان غزنین
Toggle stanza 1بگذر از عالمان و درویشان
11
بگذر از عالمان و درویشان
تو و عام و خصومت ایشان
22
چون تو از خوان شرع بیقوتی
تو و سالوس و کبر و سنبوتی
33
هر سخن کان ترا کند فربه
هذیان پرسمت نه از وی به
44
خویشتن کشتهای ز بیباکی
که بیاصلاح خوردی انطاکی
55
هرکه دارو ستاند از معتوه
زود گیرد همه جهان در کوه
66
هرکه بر رفت خیره بر سر چوب
گفت تذکیر هاون و جاروب
77
نشود واعظ و نه حافظ دین
نبود وارث رسول امین
88
هرچه او گفت خنده آرد و بس
هرچه او کرد زو نگیرد کس
99
مرد ماتم زده ز گفتارش
سال و مه بیغمی بود کارش
1010
ناگذشتست وی به کوی سخن
نه بگفته نه دیده روی سخن
1111
نکند نیز رنجه بیش ترا
شرم ناید ز شیب خویش ترا
1212
من ندیدم امام بر منبر
چون تل کوه بر سر زنبر
1313
هیچ دانی به چشم من چون بود
کیر و خایه که در خور کون بود
1414
پشت چون خرس بر سر شخ بود
روی چون بوریای مطبخ بود
1515
ای که در ابلهی و خیرهسری
خرتر از گاو و هرزهتر ز خری
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

