بخش 6 - فی صفة الموت
Toggle stanza 1جز دو رنگی نشد ز مرگ هلاک
11
جز دو رنگی نشد ز مرگ هلاک
مرد یک رنگ را ز مرگ چه باک
22
مجلس وعظ رفتنت هوسست
مرگ همسایه واعظ تو بسست
33
مرگ را در سرای پیچاپیچ
پیش تا سایه افگند به بسیچ
44
زادگان چون رحم بپردازند
سفر مرگ خویش را سازند
55
تو به پیری ز مرگ نندیشی
ملکالموت را مگر خویشی
66
وگر ایدون که خویشی تو دُرست
هست باری بآخر و به نخست
77
نکند سود و جز زیان ندهد
که ورا نیز اجل امان ندهد
88
سوی مرگ است خلق را آهنگ
دم زدن گام و روز و شب فرسنگ
99
جان پذیران چه بینوا چه به برگ
همه در کشتیاند و ساحل مرگ
1010
هستی حق زوال نپذیرد
آنکه مرگ آفرید کی میرد
1111
پیش آنکس که قدر دین داند
سرگذشت امل اجل خواند
Sources
Persian text source: Ganjoor

