Toggle stanza 1
جز دو رنگی نشد ز مرگ هلاک
1

جز دو رنگی نشد ز مرگ هلاک

مرد یک رنگ را ز مرگ چه باک

2

مجلس وعظ رفتنت هوسست

مرگ همسایه واعظ تو بسست

3

مرگ را در سرای پیچاپیچ

پیش تا سایه افگند به بسیچ

4

زادگان چون رحم بپردازند

سفر مرگ خویش را سازند

5

تو به پیری ز مرگ نندیشی

ملک‌الموت را مگر خویشی

6

وگر ایدون که خویشی تو دُرست

هست باری بآخر و به نخست

7

نکند سود و جز زیان ندهد

که ورا نیز اجل امان ندهد

8

سوی مرگ است خلق را آهنگ

دم‌ زدن گام و روز و شب فرسنگ

9

جان پذیران چه بی‌نوا چه به برگ

همه در کشتی‌اند و ساحل مرگ

10

هستی حق زوال نپذیرد

آنکه مرگ آفرید کی میرد

11

پیش آن‌کس که قدر دین داند

سرگذشت امل اجل خواند

Sources

Persian text source: Ganjoor