Toggle stanza 1
هست اعضا چو شهر و پیشه‌وران
1

هست اعضا چو شهر و پیشه‌وران

عقل دستور و دل در او سلطان

2

خشم شحنه است و آرزو عامل

این یکی ظالم آن دگر جاهل

3

عامل ار هیچ شرط بگذارد

خرد او را به شحنه بسپارد

4

شحنه‌گر هیچ گون سگالد بد

این موّکل برو بود ز خرد

5

نفس سلطان اگر بود عادل

با تن و عقل و جان شود بی‌دل

6

ترجمان دل است نطق و زبان

مر زبان تنست سود و زیان

7

ترجمان چون ز روی دور زمان

پشت یابد ز قوّت سلطان

8

گر بیابند ازینکه گفتم بهر

خوش بود پادشا و خرّم شهر

9

ور همه طالبان کام شوند

مالک ملک ناتمام شوند

10

گرنه در امر عقل و دل باشند

همه هم‌ خوار و هم خجل باشند

11

عقل و دل را اگر مطیع شوند

در حضیض فنا رفیع شوند

Sources

Persian text source: Ganjoor