Toggle stanza 1
خواست وقتی ز عجز دینداری
1

خواست وقتی ز عجز دینداری

از یکی مالدار دیناری

2

آنگهی مالدار بی‌هنجار

مُهر بر لب نهاده دل مردار

3

یک دو بارش چو گفت سایل راد

مالدار این چنین جوابش داد

4

گفت اگر حق‌پرستی ای تن زن

دین و دنیی ز حق طلب نه ز من

5

گفت دین هست نیک و دنیا رد

نیک ازو خواهم و ز تو بد بد

6

که مرا گفته‌اند از پی دل

حق ز حق خواه و باطل از باطل

7

چون تو بر باطلی و من بر حق

از تو جویم نصیب خویش الحق

8

زانکه نفس ارچه گوهریست شریف

کار او باطل است و رای سخیف

9

دل بدو داده‌ام که حق پرورد

بازگردد به سوی حق پر درد

10

دین نیابی گرت غم بدنست

زانکه کابین دین طلاق تنست

Sources

Persian text source: Ganjoor