بخش 24 - حکایت و مثل
Toggle stanza 1آن جوانی به درد مینالید
11
آن جوانی به درد مینالید
گفت پیری چو آن چنانش دید
22
کز چه مینالی ای جوان نبیل
گفت کز جور دبّه و زنبیل
33
جبه بر من قبا شد از غم دل
پیرهن چون عبا شد از غم دل
44
چند گه شد که من زنی دارم
خویش و پیوند بر زنی دارم
55
جفت پر کبر نیش بیشهد است
گل رعنا دو روی و بد عهدست
66
پنج ماهه است و یازده ساله
نکند کار گاو گوساله
77
هرکه در دام زن نیفتادست
عقل شاگرد و او چو استادست
88
وآنکه بر کس بخیره گردد رُس
عیش او گندهدان چو درگه کس
99
اندرین طارم طرب بنوی
راست گویم اگر ز من شنوی
1010
کمر کیر خیره لرز بود
کیسهٔ کس فراخدرز بود
1111
زن که دارد به سوی حمدان رای
حمد حمدان کند نه حمد خدای
1212
آورد کدخدای را به کله
نان بازار و خانهٔ بغله
1313
برهی گر کنی به فردی خوی
از خوشی خشو و ننگ ننوی
1414
یافت امروز فضل عمره و حج
هرکرا داد حق ز فرج فرج
Sources
Persian text source: Ganjoor

