Toggle stanza 1
گفت مردی ز ابلهی رازی
1

گفت مردی ز ابلهی رازی

با یکی بدفعال غمّازی

2

مرد غمّاز پیش هر اوباش

راز آن مرد کرد یکسر فاش

3

طیره گشت ابله از چنان غمّاز

گفت با مرد کای بدِ بدساز

4

رازِ من فاش کردی ای نادان

همچو پرخاش پتک بر سندان

5

دل من کرد قصد پاداشن

افگنم در سرای تو شیون

6

نوحه دانم یکی به شست درم

وآنِ هفتاد نیز دانم هم

7

ضایع این رنج را بنگذارم

حق سعیت بوجه بگزارم

8

بی‌سبب مر مرا بیازردی

آنچه ناکردنی بُوَد کردی

9

به مکافات آن شوم مشغول

تا که از سر برون کنی تو فضول

10

رفت ناگه برو و زخمی زد

مرد غمّاز گشت کارش بد

11

مرد غمّاز کشته شد ناگاه

کار ابله ز خشم گشت تباه

12

پادشه مر ورا سبک بگرفت

عوض وی بکشت اینت شگفت

13

بی‌سبب خیره کشته گشت دو مرد

زانکه ناکردنی به جهل بکرد

Sources

Persian text source: Ganjoor