قصیدهٔ شمارهٔ 11
Toggle stanza 1ای خواجه چه تفضیل بود جانوری را
11
ای خواجه چه تفضیل بود جانوری را
کو هیچ به از خود نشناسد دگری را
22
گر به ز خودت هیچ بهی را تو نبینی
پس چون که ندانی بتر از خود بتری را
33
پس غافلی از مذهب رندان خرابات
این عیب تمامست چو تو خیره سری را
44
هر گه که مرا گویی کندر همه آفاق
محرومتر از تو نشناسم بشری را
55
مرحومترم از تو و این شیوه ندانی
زین بیش بصیرت نبود بیبصری را
66
من سغبهٔ تسبیح و نماز تو نیم هیچ
این فضل همی گویی ای خواجه دری را
77
انکار و قبول تو مرا هر دو یکی شد
بیهوده همی گویی زین صعبتری را
88
فرمان تو بردن نه فریضهست پس آخر
منقاد ز بهر چه شوم چون تو خری را
99
چون طلعت خورشید عیان گشت به صحرا
آنجا چه بقا ماند نور قمری را
1010
آیام فراخیست ز الفاظ سنایی
دانی خطری نیست کنون محتکری را
1111
چون دختر دوشیزه نیاید به جهان در
کم گیر ز ذریت آدم پسری را
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

