غزل شمارهٔ 264
Toggle stanza 1روزی من آخر این دل و جان را خطر کنم
11
روزی من آخر این دل و جان را خطر کنم
گستاخوار بر سر کویش گذر کنم
22
لبیک عاشقی بزنم در میان کوه
وز حال خویش عالمیان را خبر کنم
33
جامه بدرم از وی و دعوی خون کنم
شهری ازین خصومت زیر و زبر کنم
44
یا تاج وصل بر سر امید برنهم
یا مردوار سر به سر دار برکنم
Zameen

