غزل شمارهٔ 1415

Toggle stanza 1
نی پای آن که از سر کویت سفر کنم
1

نی پای آن که از سر کویت سفر کنم

نی دست آنکه دست به زلف تو در کنم

2

چندین شبم گذشت به کنج خراب خویش

ممکن نشد که لوح صبوری ز بر کنم

3

ماهی متاع صبر کنم جمع و ز آب چشم

در مجلس خیال تو یک روزتر کنم

4

خوابم نماند و خواب اجل هم خوش است، لیک

گر خشتی ز آستانه تو زیر سر کنم

5

عمری گذشت، هیچ نیامد زمان آنک

روزی به روی تو شب غم را سحر کنم

6

ذوق جفا و جور تو بر من حرام باد

گر من به جز وفای تو کاری دگر کنم

7

چشمت به خواب ناز و مرا قصه ای دراز

آمد شبم به روز، سخن مختصر کنم

8

هر کس به سوی حور رود، من به سوی تو

چون بامداد حشر سر از خواب بر کنم

9

روزی گذشته بود برای سوار و من

هر بامداد آیم و آن سو نظر کنم

10

دردش به از سر است و من سر بریده را

آن سر کجا که در سر آن درد سر کنم

11

یاران ز پند بس که ز خسرو رها نشد

آن دل که پیش تیر ملامت سپر کنم

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 1415 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood