غزل شمارهٔ 436
Toggle stanza 1صبحدمان مست برآمد ز کوی
11
صبحدمان مست برآمد ز کوی
زلف پژولیده و ناشسته روی
22
زآن رخ ناشستهٔ چون آفتاب
صبح ز تشویر همی کند روی
33
از پی نظارهٔ آن شوخچشم
شوی جدا گشته ز زن، زن ز شوی
44
بوسه همی رفت چو باران ز لب
در طرب و خنده و درهای و هوی
55
بهر غذای دل از آن وقت باز
بوسه چنانست لبم گرد کوی
66
ریخت همی آب شب و آب روز
آتش رویش به شکنهای موی
77
همچو سنایی ز دو رویان عصر
روی بگردان که نیابیش روی
Sources
Persian text source: Ganjoor

