غزل شمارهٔ 6399
Toggle stanza 1فیض نسیم صبح بود با فغان من
11
فیض نسیم صبح بود با فغان من
بر شاخ گل گران نبود آشیان من
22
ریگ روان بادیه بی نشانیم
سرگشتگی است راهبر کاروان من
33
چون برق، منتهای نفس منزل من است
بیچاره رهروی که شود همعنان من
44
دستش ز تیر زودتر افتد به خاک راه
آن ساده دل که زور زند بر کمان من
55
چون دانه سپند، بر آتش نشسته است
مهر خموشی از لب آتش بیان من
66
مشنو ز من دروغ که از راست خانگی
پیچیده نیست جوهر تیغ زبان من
77
انصاف نیست مانع نظارگی شدن
کز جوش گل شکست در بوستان من
88
بستم به خاک نقش و همان میل می کشد
در چشم دشمنان، قلم استخوان من
99
صائب ز بس مراد که در خاک کرده ام
خاک مراد خلق شده است آستان من
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

