Toggle stanza 1
سبکروی که ز سرپا نمی تواند کرد
1

سبکروی که ز سرپا نمی تواند کرد

سفر چو قطره به دریا نمی تواند کرد

2

ز بس که منفعل از کرده های خویشتن است

فلک نگاه به بالا نمی تواند کرد

3

کسی که سیر پریخانه قناعت کرد

نظر به شاهد دنیا نمی تواند کرد

4

کسی که در دل ما جای خویش وا نکند

دگر به هیچ دلی جا نمی تواند کرد

5

چنان ز ناله بلبل فضای باغ پرست

که غنچه بند قبا وا نمی تواند کرد

6

به کام هرکه کشیدند شهد خاموشی

لب از حلاوت آن وا نمی تواند کرد

7

مسیح اگرچه کند زنده مرده را صائب

علاج درد دل ما نمی تواند کرد

Sources

Persian text source: Ganjoor