غزل شمارهٔ 3802
Toggle stanza 1چو تیغ او به جبین چین جوهر اندازد
11
چو تیغ او به جبین چین جوهر اندازد
به نیم چشم زدن قحطی سر اندازد
22
خوش آن که گربه سرش تیغ همچو موج زنند
حباب وار کلاه از طرب براندازد
33
ز بس که تشنه سرگشتگی است کشتی من
همیشه در دل گرداب لنگر اندازد
44
مرا مسوز که خواهی کباب شد ای چرخ
سپند شوخ من آتش به مجمر اندازد
55
نماند آینه ای بی غبار در عالم
غبار خاطر من پرده گر بر اندازد
66
چو شیر گیر شود می پرست، جا دارد
اگر به دختر رز مهر مادر اندازد
77
لب پیاله شود غنچه از نهایت شوق
اگر دهان تو عکسی به ساغر اندازد
88
بغیر خامه گوهرفشان من صائب
که دیده مرغ ز منقار گوهر اندازد؟
Sources
Persian text source: Ganjoor

