Toggle stanza 1
چو تیغ او به جبین چین جوهر اندازد
1

چو تیغ او به جبین چین جوهر اندازد

به نیم چشم زدن قحطی سر اندازد

2

خوش آن که گربه سرش تیغ همچو موج زنند

حباب وار کلاه از طرب براندازد

3

ز بس که تشنه سرگشتگی است کشتی من

همیشه در دل گرداب لنگر اندازد

4

مرا مسوز که خواهی کباب شد ای چرخ

سپند شوخ من آتش به مجمر اندازد

5

نماند آینه ای بی غبار در عالم

غبار خاطر من پرده گر بر اندازد

6

چو شیر گیر شود می پرست، جا دارد

اگر به دختر رز مهر مادر اندازد

7

لب پیاله شود غنچه از نهایت شوق

اگر دهان تو عکسی به ساغر اندازد

8

بغیر خامه گوهرفشان من صائب

که دیده مرغ ز منقار گوهر اندازد؟

Sources

Persian text source: Ganjoor