غزل شمارهٔ 274
Toggle stanza 1پیش آن آیینه رو راه سخن داریم ما
11
پیش آن آیینه رو راه سخن داریم ما
بخت سبز طوطی شکرشکن داریم ما
22
چشم ما چون زاهدان بر میوه فردوس نیست
دستگیری چشم ازان سیب ذقن داریم ما
33
نیست از کنج دهان یار قسمت خال را
خلوتی کز یاد او در انجمن داریم ما
44
وحشت زندان تنگ از مصر غربت می کشیم
جذبه ای چشم از عزیزان وطن داریم ما
55
گرچه ما با ماه کنعان زیر یک پیراهنیم
جا ز شرم عشق در بیت الحزن داریم ما
66
نعل ما چون لاله در آتش بود جای دگر
بر جگر داغ غریبی در وطن داریم ما
77
طاقت ما می کند دندانه تیغ کوه را
در محبت جان سخت کوهکن داریم ما
88
غیرت ما چشم بر راه نسیم مصر نیست
بوی یوسف را نهان در پیرهن داریم ما
99
می کند خون در دل آب روان بخش حیات
این عقیقی کز صبوری در دهن داریم ما
1010
خون به اکسیر قناعت مشک خالص می شود
این نصیحت را ز آهوی ختن داریم ما
1111
نیست قابل هر زمینی تخم ما را چون سهیل
چشم رغبت بر جگرگاه یمن داریم ما
1212
نیستیم آسوده زیر خاک از اعمال زشت
خجلت صبح قیامت از کفن داریم ما
1313
از لباس بندگی سخت است بیرون آمدن
نیست از غفلت تعلق گر به تن داریم ما
1414
پیچ و تاب عشق را از چشم شور حاسدان
چون زره پوشیده زیر پیرهن داریم ما
1515
سنگ هیهات است با آیینه گردد سینه صاف
سازگاری چشم ازان پیمان شکن داریم ما
1616
ناله شبخیز ما با خواب صائب دشمن است
حق بیداری به مرغان چمن داریم ما

