غزل شمارهٔ 4917
Toggle stanza 1کوته اندیشی که نفرستد به عقبی مال خویش
11
کوته اندیشی که نفرستد به عقبی مال خویش
چشم امیدش بود پیوسته در دنبال خویش
22
چون مگس در دامگاه عنکبوتان، کرده ام
دست و پا گم ازهجوم رشته آمال خویش
33
خواب راحت می کنم در سایه بال هما
تا ز استغنا کشیدم سربه زیربال خویش
44
می شود بر دیده خونبار من عالم سیاه
هرگه اندازم نظر برنامه اعمال خویش
55
جوی خون از دیده آیینه می گردد روان
پرده بردارم اگر از صورت احوال خویش
66
نیست اظهار جوانی، خجلت بی حاصلی است
این که می دارم نهان ازهمنشینان سال خویش
77
داغ می بخشد ثمر گفتار هرجا درد نیست
پیش بیدردان مکن اظهار صائب حال خویش
Sources
Persian text source: Ganjoor

