Toggle stanza 1
از هلاک ما سیه بختان کسی آزرده نیست
1

از هلاک ما سیه بختان کسی آزرده نیست

مرده ما قابل ماتم چو خون مرده نیست

2

هر که خود را باخت اینجا می زند نقش مراد

پاکباز کوی عشق از نقش کم آزرده نیست

3

در وصال و هجر، داغ عشقبازان تازه است

در خزان و نوبهار این گلستان افسرده نیست

4

از تماشای خرامش چون نلغزد پای عقل؟

خاروخس را طاقت این سیل عالم برده نیست

5

صوفیان زنده دل از پوست بیرون رفته اند

در بساط پوست پوشان غیر خون مرده نیست

6

چون سکندر، خضر اینجا خاک می بوسد ز دور

چشمه آن لب چو آب زندگی لب خورده نیست

7

دل ازان توست اگر امروز اگر فردا کند

این قدر تدبیر حاجت در قمار برده نیست

8

این جواب آن غزل صائب که ادهم گفته است

گر منش دامن نگیرم خون من خود مرده نیست

Sources

Persian text source: Ganjoor