Toggle stanza 1
ز هر نوا دل عشاق کی به جوش آید
1

ز هر نوا دل عشاق کی به جوش آید

ز عندلیب مگر ناله‌ای به گوش آید

2

چنان فسرده ز بیگانگی نگردیده است

که خونم از نگه آشنا به جوش آید

3

فغان من ز محرک غنی بود، ورنه

به ناخن دگران ساز در خروش آید

4

ز عیب او دگران نیز چشم می‌پوشد

به عیب مردم اگر دیده پرده‌پوش آید

5

به‌اختیار نیاید کس از بهشت برون

مگر ز میکده بیرون کسی به دوش آید

6

حضور روی زمین در بهشت بیهوشی است

به‌اختیار چرا آدمی به هوش آید

7

کتاب در گرو باده از فقیه گرفت

زیاده زین چه مروت ز می‌فروش آید

8

مرا به بزم رقیبان مخوان که هیهات است

که عندلیب به دکان گل‌فروش آید

9

ز خامشی دل افسرده گرم می‌گردد

چنان که در خم سربسته می به جوش آید

Sources

Persian text source: Ganjoor