غزل شمارهٔ 5815
Toggle stanza 1از فکر خلق عشق خدا کرد فارغم
11
از فکر خلق عشق خدا کرد فارغم
این درد از هزار دوا کرد فارغم
22
هر چند سوخت تخم مرا عشق، خوشدلم
کز خار نشو و نما کرد فارغم
33
قد تو از قیامت نقدی که جلوه داد
از انتظار روز جزا کرد فارغم
44
شادم به غنچه دل مشکل گشای خویش
کز منت نسیم صبا کرد فارغم
55
چون مغز بی حجاب برون آمدم ز پوست
عشق یگانه از دو سرا کرد فارغم
66
حیرانیی که شد ز محبت مرا نصیب
از امتیاز درد و دوا کرد فارغم
77
صحرا به من ز راهنما تنگ گشته بود
آوارگی ز راهنما کرد فارغم
88
شکر خدا که دیدن آن لعل آبدار
ازناز خشک آب بقا کرد فارغم
99
مشرب درین جهان ندهد گر نتیجه ای
این بس که از عصا و ردا کرد فارغم
1010
دریافتم حقیقت دنیای پوچ را
دل زین سراب آب نما کرد فارغم
1111
صائب ربود جاذبه دل مرا ز خلق
زین همرهان آبله پا کرد فارغم
Sources
Persian text source: Ganjoor

