Toggle stanza 1
من نه آنم که چو گلچین در گلزار زنم
1

من نه آنم که چو گلچین در گلزار زنم

دست در دامن معشوق خس و خار زنم

2

مدت آمدن و رفتن ایام بهار

آنقدر نیست که گل بر سر دستار زنم

3

من که آزار به ارباب هوس نپسندم

گل چرا بر قفس مرغ گرفتار زنم؟

4

هدف چشم بد و نیک شدن دشوارست

به از آن نیست که آیینه به زنگار زنم

5

دل تسبیح ز بی قیدی من سوراخ است

دست چون در کمر رشته زنار زنم؟

6

بی توقف به ته خاک رود چون قارون

من به این درد اگر تکیه به کهسار زنم

7

به خموشی بگذارید دل زار مرا

خون علم گردد اگر زخمه برا ین تار زنم

8

می روم صائب ازین عالم افسرده برون

نان خود چند چو خورشید به دیوار زنم؟

Sources

Persian text source: Ganjoor