غزل شمارهٔ 3031

Toggle stanza 1
ز اشک دیده بیدرد زنگ از دل کجا خیزد؟
1

ز اشک دیده بیدرد زنگ از دل کجا خیزد؟

اثر در دل ندارد گریه ای کز توتیا خیزد

2

ازان بر آسمان ساید سرش از سرفرازیها

که پیش پای هر خار و خسی آتش زجاخیزد

3

مسلم کی گذارد ناله مظلوم ظالم را؟

که پیش از دانه فریاد از نهاد آسیا خیزد

4

گزیری نیست از غفلت دل ارباب دولت را

که این ابر سیه از سایه بال هما خیزد

5

مرا جان تازه شد زان خط پشت لب، چنین باشد

رگ ابری که از آب روان بخش بقا خیزد

6

حواس جمع من چون دود از روزن رود بیرون

چو از بیرون در آواز پای آشنا خیزد

7

من بی دست و پاآیم چسان بیرون از ان محفل

که نتواند سپند از حیرت رویش زجا خیزد

8

پر و بال سمندر را زآتش نیست پروایی

به می زان روی آتشناک کی رنگ حیا خیزد؟

9

لباس فقر بر تن پروران صائب نمی چسبد

که از پهلوی فربه زود نقش بوریا خیزد

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor