Toggle stanza 1
گرچه خالی کردم از خون صد ایاغ از تشنگی
1

گرچه خالی کردم از خون صد ایاغ از تشنگی

دل همان در سینه سوزد چون چراغ از تشنگی

2

ساغر خون خوردنم چون لاله نم بیرون نداد

بس که دل در سینه من بود داغ از تشنگی

3

بحر اگر در کاسه ام ریزند می گردد سراب

خشک شد از بس مرا مغز و دماغ از تشنگی

4

چشم احسان دارم از آهن دلان روزگار

آب را از تیغ می گیرم سراغ از تشنگی

5

حال من دور از لب جان بخش او داند که چیست

چون سکندر هر که گردیده است داغ از تشنگی

6

شهپر طاوس می باید که باشد سبز و تر

نیست صائب هیچ (غم) گر سوخت داغ از تشنگی

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 6710 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood