Toggle stanza 1
محو جانان خویش را جانان تصور می کند
1

محو جانان خویش را جانان تصور می کند

قطره خود را بحر بی پایان تصور می کند

2

هر که در سرگشتگی ثابت قدم گردیده است

کوه را ابر سبک جولان تصور می کند

3

سرو سیمین ترا دیده است هر کس در لباس

جان بی تن را تن بی جان تصور می کند

4

باده جان بخش را مخمور در دلهای شب

در سیاهی چشمه حیوان تصور می کند

5

هر که آتش زیر پا دارد درین وادی چو برق

خار و خس را سنبل و ریحان تصور می کند

6

حیرت دیدار روی هر که را با خود کند

عالمی را همچو خود حیران تصور می کند

7

بس که در خون جگر غلطیده ام، نظارگی

هر سر موی مرا مژگان تصور می کند

8

در تماشای تو از بس کرده ام قالب تهی

هر که می بیند مرا بی جان تصور می کند

9

هر که چون صائب دلش گوهرشناس وقت شد

دم زدن را عمر جاویدان تصور می کند

Sources

Persian text source: Ganjoor