غزل شمارهٔ 490
Toggle stanza 1خون ما گر سبب چهره آل است ترا
11
خون ما گر سبب چهره آل است ترا
در قدح ریز که چون شیر حلال است ترا
22
بر مدار از سر ما سایه که چون مهر بلند
سایه چون کم شود، آغاز زوال است ترا
33
خاک در دیده آیینه خودبینی زن
تا بدانی که چه مقدار جمال است ترا
44
جوهر از صافی آیینه حجاب تو شده است
ای که از حسن، نظر بر خط و خال است ترا
55
بی زبانی نکند آب گهر را خس پوش
می شود ظاهر اگر زان که کمال است ترا
66
خم چوگان ترا گوی سعادت نقدست
سر اندیشه اگر در ته بال است ترا
77
نیست جز خشم و تو از جهل برون می فکنی
لقمه تلخ نمایی که حلال است ترا
88
چون لب کاسه دریوزه ز کوته نظری
حاصل از نطق همین حرف سؤال است ترا
99
از تواضع قد خم گشته خود راست کنی
گر تمنای تمامی چو هلال است ترا
1010
در گذر صائب از اسباب، کز این عبرتگاه
هر چه با خود نتوان برد، وبال است ترا

