Toggle stanza 1
گرنه دل را زلف مشکینش نگهداری کند
1

گرنه دل را زلف مشکینش نگهداری کند

کیست این بیمار را یک شب پرستاری کند؟

2

حسن را از دیده بد، شرم می دارد نگاه

مهر تابان را همان پرتو سپرداری کند

3

می تراود بوسه زان لبهای نو خط بی طلب

میوه چون شد پخته، ممکن نیست خودداری کند

4

چون هدف در پیش ابروی تو اندازد سپر

ماه نو صد سال اگر مشق کمانداری کند

5

ایمنی خواهی، سبک کن کشتی خود را که کف

پنجه با دریای خونخوار از سبکباری کند

6

نیست پروا سیل بی زنهار را از کوچه بند

آستین چون گریه ما را عنانداری کند؟

7

جان کند در تن زآب خضر خون مرده را

چشم پر خون آنچه از شب صرف بیداری کند

8

سرگرانی با فرودستان زنقص گوهرست

گوهر غلطان میسر نیست خودداری کند

9

می تواند ساخت از دست سلیمان پایتخت

مور ما صائب اگر بخت سخن یاری کند

Sources

Persian text source: Ganjoor