Toggle stanza 1
خام ماندم ز می کهنه کشیدم تا دست
1
خام ماندم ز می کهنه کشیدم تا دست
نشود هیچ مرید از قدم پیر جدا!
2
خاطر جمع مرا چند پریشان دارد؟
خواب آشفته جدا و غم تعبیر جدا
3
همت آن است که موقوف نباشد به شعور
اوست حاتم که به طفلی نخورد شیر جدا
4
سرما و خط تسلیم به هم پیوسته است
هدف ما نشود از قدم تیر جدا
5
دل ما گرم طلب بود همان در دل خاک
این تب گرم نگردید ازین شیر جدا
6
شوری از بخت نبردیم به تدبیر برون
ما که کردیم مکرر شکر از شیر جدا
7
صائب آن روز که از قید جنون شد آزاد
شیونی خاست ز هر حلقه زنجیر جدا
8
دل چسان گردد ازان زلف گرهگیر جدا؟
نشود جوهر از آیینه به شمشیر جدا

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor