Toggle stanza 1
کیستم من؟ مشت خار در محیط افتاده‌ای
1

کیستم من؟ مشت خار در محیط افتاده‌ای

دل به دریا کرده ای، کشتی به طوفان داده‌ای

2

نیست ممکن چون سپند آرام را بیند به خواب

موری از دست سلیمان بر زمین افتاده‌ای

3

جنت دربسته‌ای با خود به زیر خاک برد

از ازل شد قسمت هر کس دل آزاده‌ای

4

برنمی‌خیزد به صرصر نقشم از دامان خاک

وادی امکان ندارد همچو من افتاده‌ای

5

می‌توان از جبهه عشاق راز عشق خواند

نیست در صحرای محشر نامه نگشاده‌ای

6

با جگر خوردن قناعت کن که این مهمانسرا

جز غم روزی ندارد روزی آماده‌ای

7

علم رسمی می‌کند صائب دل روشن سیاه

عارفان را بس بود چون صبح لوح ساده‌ای

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 6650 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood