غزل شمارهٔ 759
Toggle stanza 1یاقوت کهربا شود از آه سرد ما
11
یاقوت کهربا شود از آه سرد ما
ایوب را کند کمری، بار درد ما
22
چون پیش طاق همت خود را کنیم نقش
گردون نمی شود صدف لاجورد ما
33
برگ خزان زمین ادب بوسه می دهد
پیش دل رمیده و رخسار زرد ما
44
افتادگی در آب و گل ما سرشته اند
باشد چو نقش پای زمین گیر گرد ما
55
در رزمگه برهنه چو شمشیر می رویم
در دست دشمن است سلاح نبرد ما
66
صائب به حیرتم، که گرفته است چون قرار
در کوچه بند زلف، دل هرزه گرد ما؟

