Toggle stanza 1
به کشت خشمگینان آتش از ابر بلا ریزد
1

به کشت خشمگینان آتش از ابر بلا ریزد

به قدر تلخرویی زهر از تیغ قضا ریزد

2

شکوهی هست با بی برگی ارباب قناعت را

که آتش را دل از چین جبین بوریا ریزد

3

نگیرد صبح اگر ساقی به یک پیمانه دستم را

چنان لرزم که نقش از بال مرغان هوا ریزد

4

به دشواری زرنگ و بو گرانجان دست بردارد

که از سیمای ناخن دیرتر رنگ حنا ریزد

5

حلاوت می برد از زندگانی تلخی منت

چرا کس آبروی خود پی آب بقا ریزد؟

6

به شرطی می کنم کوته، زبان دعوی خون را

که یک بار دگر خونم به جای خونبها ریزد

7

نمی آید به کف دامان رنگ رفته از کوشش

مکن کاری که رنگ از روی گلهای حیا ریزد

8

چرا آیینه از اقبال صیقل روی برتابد؟

محال است این که صائب را دل از تیغ فنا ریزد

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 3052 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood