Toggle stanza 1
دل ز تن چون دور شد وامی شود غمگین مباش
1

دل ز تن چون دور شد وامی شود غمگین مباش

کور را فرزند بینا می شود غمگین مباش

2

گر ترا از کار کردن فرصت گفتار نیست

رفته رفته کار گویا می شود غمگین مباش

3

چون حباب این عقده کز کسب هوا در کار توست

از نسیمی عین دریا می شود غمگین مباش

4

گر ترا در پرده دل هست حسن یوسفی

مشتری بسیار پیدا می شود غمگین مباش

5

در کنار گل نخواهد ماند شبنم جاودان

آخر از پستی به بالا می شود غمگین مباش

6

گر نسیم صبح غافل از گشاد دل شود

این گره چون غنچه خود وا می شود غمگین مباش

7

خون به مهلت مشک شد درناف آهوی ختن

گریه های تلخ صهبا می شود غمگین مباش

8

جوهر تیغ زبان لاف یک دم بیش نیست

صبح کاذب زود رسوا می شود غمگین مباش

9

نقطه خاک سیه، صائب اگر صاحبدلی

دلنشین تر از سویدا می شود غمگین مباش

Sources

Persian text source: Ganjoor