غزل شمارهٔ 1075

Toggle stanza 1
دل چو کشتی، جان روشن عالم آب من است
1

دل چو کشتی، جان روشن عالم آب من است

بادبان و لنگرش بیداری و خواب من است

2

از فروغ عاریت پاک است وحدت خانه ام

زردی رخساره من شمع محراب من است

3

ثابت و سیاره گردون من اشک است و داغ

آه سردی کز جگر برخاست مهتاب من است

4

بوریا کز خشک مغزی خواب مردم تلخ ازوست

موج دریای حلاوت از شکر خواب من است

5

نیست چون خواب گران، سامان خودداری مرا

گر همه یک قطره آب است، سیلاب من است

6

باعث محرومیم قرب است مانند حباب

عین دریا پرده چشم گرانخواب من است

7

بی قراری های من در گرد دارد چرخ را

جنبش این شیشه ها از جوش سیماب من است

8

از تنور خاک چون طوفان برونم می کشد

شورشی کز شوق او در جان بی تاب من است

9

آتشی کز شوق او صائب مرا در زیر پاست

خار صحرای ملامت فرش سنجاب من است

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor