Toggle stanza 1
چند روزی چو قلم سربه ته انداخته گیر
1

چند روزی چو قلم سربه ته انداخته گیر

ورقی چند به بازیچه سیه ساخته گیر

2

نیست در عالم ناساز چو امید ثبات

خانه ها درگذر سیل فنا ساخته گیر

3

این گهرها که به جمعیت آن می نازی

آخر الامر چو اشک از نظر انداخته گیر

4

نقش هر لحظه به روی دگری می خندد

هرچه بردی ز حریفان دغا، باخته گیر

5

نیست چون حوصله یک نگه دورترا

پرده از چهره مقصود بر انداخته گیر

6

بی مثال است چو رخساره آن جان جهان

از علایق دل چون آینه پرداخته گیر

7

نیست شایسته افسون، جدایی از خلق

جامه پرشپش از دوش خود انداخته گیر

8

نیست امید اجابت چو فغان را صائب

علم ناله به افلاک بر افراخته گیر

Sources

Persian text source: Ganjoor