غزل شمارهٔ 4679
Toggle stanza 1چند روزی چو قلم سربه ته انداخته گیر
11
چند روزی چو قلم سربه ته انداخته گیر
ورقی چند به بازیچه سیه ساخته گیر
22
نیست در عالم ناساز چو امید ثبات
خانه ها درگذر سیل فنا ساخته گیر
33
این گهرها که به جمعیت آن می نازی
آخر الامر چو اشک از نظر انداخته گیر
44
نقش هر لحظه به روی دگری می خندد
هرچه بردی ز حریفان دغا، باخته گیر
55
نیست چون حوصله یک نگه دورترا
پرده از چهره مقصود بر انداخته گیر
66
بی مثال است چو رخساره آن جان جهان
از علایق دل چون آینه پرداخته گیر
77
نیست شایسته افسون، جدایی از خلق
جامه پرشپش از دوش خود انداخته گیر
88
نیست امید اجابت چو فغان را صائب
علم ناله به افلاک بر افراخته گیر
Sources
Persian text source: Ganjoor

