غزل شمارهٔ 1463
Toggle stanza 1به تماشای تو از هر مژه راه دگرست
11
به تماشای تو از هر مژه راه دگرست
هر بن موی کمینگاه نگاه دگرست
22
چشم عاشق ز تماشای تو چون سیر شود؟
هر نگه سلسله جنبان نگاه دگرست
33
عرض خود را مده ای یوسف مصری بر باد
که نظر بسته ما چشم به راه دگرست
44
به خط و خال گرفتار مرا نتوان کرد
ترکتاز دل من کار سپاه دگرست
55
چشم خورشید ندارد نگه عالمسوز
چرخ، خاکستری از برق نگاه دگرست
66
با قضا پنجه زدن گرچه گناهی است بزرگ
ترک تدبیر و دعا نیز گناه دگرست
77
نیست شایسته دعوی دل خونین، ور نه
خط گواه دگر و خال گواه دگرست
88
رهنوردی که گرانبار علایق گردید
هر دم از نقش قدم در ته چاه دگرست
99
قطع شد راه و همان دوری منزل برجاست
دوری کعبه مقصود ز راه دگرست
1010
تا ز صحرای وطن رخت به غربت نکشد
هر نفس یوسف ما بر لب چاه دگرست
1111
چون به اقرار گنه لب نگشاید صائب؟
پیش ارباب کرم عذر، گناه دگرست
Sources
Persian text source: Ganjoor

