Toggle stanza 1
آن که بزم غیر را از خنده پر گل کرده است
1

آن که بزم غیر را از خنده پر گل کرده است

خاطر ما را پریشانتر ز سنبل کرده است

2

من ندارم طالع از مقصود، ورنه بارها

گل ز مستی تکیه بر زانوی بلبل کرده است

3

این چه رخسارست، گویا چهره پرداز بهار

آب و رنگ صد چمن را صرف یک گل کرده است

4

جوهر ما از پریشانی نمی آید به چشم

از نظر این چشمه را پوشیده سنبل کرده است

5

سرکشی مگذار از سر تا نگردی پایمال

کز تواضع خصم کم فرصت مرا پل کرده است

6

نیست پروای ستم ما را که جان سخت ما

خون عالم در دل تیغ تغافل کرده است

7

صائب از افتادگی مگذر که ابر نوبهار

قطره را گوهر به اکسیر تنزل کرده است

Sources

Persian text source: Ganjoor