غزل شمارهٔ 4854
Toggle stanza 1حیف است که سر در سر مینانکند کس
11
حیف است که سر در سر مینانکند کس
با دختر رزعیش دوبالا نکند کس
22
زان پیش که در خاک رود، قطره خود را
حیف است که پیوسته به دریا نکند کس
33
در گرگ نبیند اثر جلوه یوسف
تا آینه خویش مصفا نکند کس
44
دیوانه درین شهر گران است به سنگی
چون سیل چرا روی به صحرا نکند کس؟
55
در چشم کند خانه، مگس را چو دهی روی
با سفله همان به که مدارا نکند کس
66
حال دل صائب ز جبین روشن و پیداست
این آینه ای نیست که رسوا نکند کس
Sources
Persian text source: Ganjoor

