Toggle stanza 1
حیف است که سر در سر مینانکند کس
1

حیف است که سر در سر مینانکند کس

با دختر رزعیش دوبالا نکند کس

2

زان پیش که در خاک رود، قطره خود را

حیف است که پیوسته به دریا نکند کس

3

در گرگ نبیند اثر جلوه یوسف

تا آینه خویش مصفا نکند کس

4

دیوانه درین شهر گران است به سنگی

چون سیل چرا روی به صحرا نکند کس؟

5

در چشم کند خانه، مگس را چو دهی روی

با سفله همان به که مدارا نکند کس

6

حال دل صائب ز جبین روشن و پیداست

این آینه ای نیست که رسوا نکند کس

Sources

Persian text source: Ganjoor