غزل شمارهٔ 575
Toggle stanza 1به مجلسی که کشی از نقاب بند آنجا
11
به مجلسی که کشی از نقاب بند آنجا
ستاره سوخته ای نیست جز سپند آنجا
22
اسیر بوالعجبی های وادی عشقم
که صید دام نهد در ره کمند آنجا
33
به کشوری که شکر خنده ات گشاید بار
دگر سفید نگردد ز شرم قند آنجا
44
(به خنده لب مگشا پیش قهرمان فلک
که خون خورد ز شفق صبح هرزه خند آنجا)
55
هلاک چاشنی کنج آن لبم صائب
که مانده همچو مگس شهد پای بند آنجا)
Zameen

