غزل شمارهٔ 557
Toggle stanza 1گریه از دل نبرد کلفت روحانی را
11
گریه از دل نبرد کلفت روحانی را
عرق شرم نشوید خط پیشانی را
22
لنگر درد به فریاد دل ما نرسید
تا که تسکین دهد این کشتی طوفانی را؟
33
دل آگاه ز تحریک هوا آسوده است
نیست از باد خطر تخت سلیمانی را
44
جان محال است که در جسم بود فارغبال
خواب، آشفته بود مردم زندانی را
55
جامه ای نیست به اندام تو چون عریانی
چند پنهان کنی این خلعت یزدانی را؟
66
زهر در مشرب من باده لب شیرین است
تا چشیدم قدح تلخ پشیمانی را
77
محو رخسار تو از هر دو جهان مستغنی است
مژه بیکار بود دیده قربانی را
88
آه ازین قوم سیه دل که گران می دانند
به زر قلب، وصال مه کنعانی را
99
نزند چون خط مشکین تو نقشی بر آب
مو برآید ز کف دست اگر مانی را
1010
برندارم سر خود از قدم خم صائب
تا خط جام نسازم خط پیشانی را
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
عیشْ داندْ دلِ سرگشتهْ پریشانی را
ناخدا باد بود کشتیِ توفانی را
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 169
هر کجا نسخه کنند آن خط ریحانی را
نیست جز نالهکشیدن قلم مانی را
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 171
خوش کن از لاله رخان زلف پریشانی را
از دل گرم برافروز شبستانی را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 558

