غزل شمارهٔ 4179
Toggle stanza 1هر بلبلی که زمزمه بنیاد میکند
11
هر بلبلی که زمزمه بنیاد میکند
اول مرا به برگ گلی یاد میکند
22
از درد رو متاب که یک قطره خون گرم
در دل هزار میکده ایجاد میکند
33
آهی که زیر لب شکند دردمند عشق
در سینه کار تیشهٔ فولاد میکند
44
این ظلم دیگرست که عاشق شکار من
چون مرغ پر شکسته شد آزاد میکند
55
در ناف حسن سعی شود مشک عاقبت
خونی که صید در دل صیاد میکند
66
دیوان عاشقان به قیامت نمیکشد
ایام خط تلافی بیداد میکند
77
عاجز چو سبزه ته سنگ است در دلت
آهم که ریشه در دل فولاد میکند
88
خواهد ثواب بتشکنان یافت روز حشر
هرکس که در شکست من امداد میکند
99
رنگی که از خزان خجالت شکسته شد
بر چهره کار سیلی استاد میکند
1010
پیوسته سرخ رو بود از پاک گوهری
هرکس که چون شراب دلی شاد میکند
1111
از پیچ و تاب اهل سخن صائب آگه است
چون سرو هرکه مصرعی ایجاد میکند
Sources
Persian text source: Ganjoor

