Toggle stanza 1
مبین ز موج تهیدست خوار دریا را
1
مبین ز موج تهیدست خوار دریا را
که روی کار بود پشت کار دریا را
2
شکسته تا نشوی چون حباب هیهات است
که همچو موج کشی در کنار دریا را
3
ز کوه صبر فزون گشت بی قراری دل
کف سبک نکند بردبار دریا را
4
به عجز حمل مکن کز بزرگواریهاست
که هر سفینه کشد زیر بار دریا را
5
نکرد تلخی غم را علاج، باده لعل
نساخت آب گهر خوشگوار دریا را
6
غرض رساندن فیض است، ورنه در ایجاد
حباب و موج نیاید به کار دریا را
7
نمی شود نفس پاک گوهران باطل
بخار می شود ابر بهار دریا را
8
گران رکابی کشتی نمی تواند کرد
علاج رعشه بی اختیار دریا را
9
ز بی قراری عاشق خبر دهد صائب
به سر زدن کف بی اختیار دریا را

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 589 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood