Toggle stanza 1
یار راه شکوه ام از چین ابرو بسته است
1

یار راه شکوه ام از چین ابرو بسته است

پیش این سیلاب آتش را به یک مو بسته است

2

می زند بسیار راه دین و دل چون رهزنان

پرده ای کز شرم آن عیار بر رو بسته است

3

نیست لیلی غافل از احوال دورافتادگان

گرد مجنون حلقه ها از چشم آهو بسته است

4

وقت تصویر دهان یار، نقاش ازل

از میان نازک او خامه مو بسته است

5

بوسه ها بر دست خود داده است معمار ازل

تا به اقبال بلند آن طاق ابرو بسته است

6

می زند طول امل از سادگی نقشی بر آب

ورنه آب زندگانی را که در جو بسته است؟

7

پله تن نیست جای لنگر جان عزیز

دل عبث بر صحبت یوسف ترازو بسته است

8

صائب از اندیشه ملک سلیمان فارغ است

هر که دل در چین زلف آن پریرو بسته است

Sources

Persian text source: Ganjoor