غزل شمارهٔ 5512
Toggle stanza 1دل صد پاره خود را به زلف یار می بندم
11
دل صد پاره خود را به زلف یار می بندم
من این اوراق را شیرازه از زنار می بندم
22
به چشم خیره رسوا نگاهان برنمی آیم
به افسون گرچه چشم رخنه دیوار می بندم
33
دم سرد خریداران اگر این چاشنی دارد
شوم گر آب گوهر یخ درین بازار می بندم
44
زبان در کام چون پیکانم از خشکی نمی گردد
لب خشک از تکلم چون لب سوفار می بندم
55
ز چشمم روی می تابد ز حرفم گوش می گیرد
نگه در چشم می دزدم لب از گفتار می بندم
66
ز تسخیر مزاح سرکش او عاجزم ور نه
به تردستی شعله را با خار می بندم
77
کمر در خون من صد عندلیب مست می بندد
گل داغی اگر بر گوشه دستار می بندم
88
فرستم نامه چون صائب به آن سنگین دل کافر
به بال نامه بر با رشته زنار می بندم
Sources
Persian text source: Ganjoor

