غزل شمارهٔ 2276

Toggle stanza 1
ماییم و خیال دهن یار و دگر هیچ
1

ماییم و خیال دهن یار و دگر هیچ

قانع شده با نقطه ز پرگار و دگر هیچ

2

از هر سخن نازک و هر نکته باریک

پیچیده به فکر کمر یار و دگر هیچ

3

در عالم افسرده ز نیکان اثری نیست

از لاله و گل مانده خس وخار و دگر هیچ

4

دلبستگیی نیست به کام دو جهانم

با من بگذارید غم یار و دگر هیچ

5

از بیخودی افتاد به جنت دل افگار

در خواب بود راحت بیمار و دگر هیچ

6

افسانه شیرین جهان هوش فریب است

خواب است ره آورد شب تار و دگر هیچ

7

در کار جهان صرف مکن عمر به امید

کافسوس بود حاصل این کار و دگر هیچ

8

یک چشم گرانخواب بود دایره چرخ

حرفی است بجا از دل بیدار و دگر هیچ

9

از زاهد شیاد مجو مغز که این پوچ

ریش است و همین جبه و دستار و دگر هیچ

10

بی ذکر، شود تار نفس رشته زنار

محکم سر این رشته نگه دار و دگر هیچ

11

دل باز چو شد، باز شود مشکل عالم

یک عقده سخت است بر این تار و دگر هیچ

12

از بنده دنیا نپذیرند عبادت

بردار دل از عالم غدار و دگر هیچ

13

صائب ز خوشیها که درین عالم فانی است

ماییم و همین لذت دیدار و دگر هیچ

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor