غزل شمارهٔ 4347
Toggle stanza 1جویای تو با کعبه گل کار ندارد
11
جویای تو با کعبه گل کار ندارد
آیینه ما روی به دیوار ندارد
22
در حلقه این زهد فروشان نتوان یافت
یک سبحه که شیرازه زنار ندارد
33
هر لحظه به رنگ دگر از پرده برآیی
دل بردن ما این همه در کار ندارد
44
دور سفر سنگ فلاخن به سر آمد
سرگشتگی ماست که پرگار ندارد
55
یک داغ جگر سوز درین لاله ستان نیست
این میکده یک ساغر سرشار ندارد
66
از دیدن رویت دل آیینه فرو ریخت
هر شیشه دلی طاقت دیدار ندارد
77
در هر شکن زلف گرهگیر تو دامی است
این سلسله یک حلقه بیکار ندارد
88
از گرد کسادی گهرم مهره گل شد
رحم است به جنسی که خریدار ندارد
99
ما گوشه نشینان چمن آرای خیالیم
در خلوت ما نکهت گل بار ندارد
1010
بلبل ز نظر بازی شبنم گله مند است
مسکین خبر از رخنه دیوار ندارد
1111
در ملک رضا زخم زبان سایه بیدست
سرتاسر این بادیه یک خار ندارد
1212
پیش ره آتش ننهد چوب خس وخار
صائب حذر از کثرت اغیار ندارد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

