غزل شمارهٔ 4239
Toggle stanza 1آن را که در جگر نفس آتشین بود
11
آن را که در جگر نفس آتشین بود
خورشید آسمان وچراغ زمین بود
22
چون ماه حسن ساخته بیش ازدوهفته نیست
مارا نظر به حسن خدا آفرین بود
33
معلوم شد زخواب گران گذشتگان
کآسودگی نهفته به زیر زمین بود
44
روزی به آبروی نیابند خاکیان
رزق تنور از قفس آتشین بود
55
چون آفتاب هر که ننازد به اعتبار
گر بر فلک رود نظرش بر زمین بود
66
آن خرمن گلی که نظر نیست محرمش
مپسند بی حجاب در آغوش زین بود
77
چون برق و باد دولت دنیا سبکروست
در دست دیو یک دو سه روزی نگین بود
88
گویند سنت است که در وقت احتضار
ذکر بلند ورد زبان حزین بود
99
چون ذکر را بلند نگوییم روز وشب
ماراکه هرنفس نفس واپسین بود
1010
جان تازه شد ز روی عرقناک او مرا
باران نرم روزی مغز زمین بود
1111
صائب صبور باش که تا یار خوشدل است
عاشق همیشه خسته و زار و حزین بود
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

