Toggle stanza 1
رگ جانها به دم تیغ عدم پیوسته است
1

رگ جانها به دم تیغ عدم پیوسته است

زود بر باد رود هر چه به دم پیوسته است

2

استواری طمع از عمر سبکسیر مدار

کز دو سر، رشته جانها به عدم پیوسته است

3

چون قلم گرچه جدا گشته مرا بند از بند

شکرلله که دم من به قدم پیوسته است

4

نسبت آهوی رم کرده و صحرا دارد

گر به ظاهر تن و جان هر دو به هم پیوسته است

5

بر مدار از قدم تیغ شهادت سر خویش

کاین رگ ابر به دریای کرم پیوسته است

6

هست با ناوک مژگان تو زور دو کمان

تا دو ابروی بلند تو به هم پیوسته است

7

آه شیرازه جمعیت اوراق دل است

که صف آرایی لشکر به علم پیوسته است

8

نشود یک جهان را در و دیوار حجاب

هر کجا هست برهمن به صنم پیوسته است

9

چون کنم فکر رهایی، که مرا بر پیکر

داغ چون حلقه زنجیر به هم پیوسته است

10

نیست ممکن که رود چین ز جبینش صائب

هر که چون سکه به دینار و درم پیوسته است

Sources

Persian text source: Ganjoor