غزل شمارهٔ 1840

Toggle stanza 1
غبار خط تو از دل به هیچ باب نرفت
1

غبار خط تو از دل به هیچ باب نرفت

خط غبار به افشاندن از کتاب نرفت

2

نمی توان غم دل را به خنده بیرون برد

ز خنده رویی گل تلخی از گلاب نرفت

3

ستاره سوختگی را علاج نتوان کرد

ز داغ لاله سیاهی به هیچ باب نرفت

4

به جرم این که کله گوشه بر محیط شکست

ز تیغ موج چها بر سر حباب نرفت

5

ز سوز سینه ما هیچ کس نشد آگاه

ازین خرابه برون دود این کباب نرفت

6

نریخت تا گهر عاریت ز دامن خویش

غبار تیرگی از چهره سحاب نرفت

7

یکی هزار شد از وصل بیقراری من

به قرب دریا از موج پیچ و تاب نرفت

8

نظر به قطره و دریا یکی است نسبت من

چو ریگ، تشنگی من به هیچ آب نرفت

9

به آب خضر بنای حیات خود نرساند

کسی که بر سر پیمانه چون حباب نرفت

10

اگر چه صد در توفیق باز شد صائب

گدای ما ز در دل به هیچ باب نرفت

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 1840 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood