غزل شمارهٔ 4507
Toggle stanza 1دل صاف پروای محشر ندارد
11
دل صاف پروای محشر ندارد
که دریاغم از دامن ترندارد
22
بساز ای خردمند با تیره بختی
که دریا گزیری ز عنبر ندارد
33
شود تخته مشق هر خاروخس را
چو دریا بزرگی که لنگر ندارد
44
شود خشک همچون سبو دست آن کس
که باری ز دوش کسی برندارد
55
ز طعن خسان پاک گوهر نترسد
رگ لعل پروای نشترندارد
66
دل روشن از انقلاب است ایمن
ز طوفان خطر آب گوهر ندارد
77
نخواهد سرگرم دستار صائب
که خورشید حاجت به افسر ندارد
Sources
Persian text source: Ganjoor

