Toggle stanza 1
نفس از سینه ام از بس به خون آغشته می آید
1

نفس از سینه ام از بس به خون آغشته می آید

سخن از لب مرا بیرون چو خون از کشته می آید

2

ز اشک و آه مگسل گردل روشن طمع داری

که نبض آن گهر در کف ازین سررشته می آید

3

شود صاحب بصیرت هر که پوشد دیده از دنیا

گشاد این حباب از چشم بر هم هشته می آید

4

بلای آسمان را از که می آید عنا نداری؟

که پرزورست سیلی کز فراز پشته می آید

5

مظفر می شود هر کس زدنیا روی گردان شد

درین پیکار فتح از لشکر برگشته می آید

6

کدامین شاخ گل دامن کشان زین بزم بیرون شد؟

که بوی گل به مغزم از چراغ کشته می آید

7

کدامین دل زپیچ و تاب گردیده است خون یارب؟

که باد امروز از زلفش به خون آغشته می آید

8

چه نقش تازه ای بر آب زد بیرحمیش صائب؟

کز آن کو، نامه بر با نامه ننوشته می آید

Sources

Persian text source: Ganjoor