غزل شمارهٔ 2880

Toggle stanza 1
به زنجیر تعلق خلق را دست قضا بندد
1

به زنجیر تعلق خلق را دست قضا بندد

چو صیادی که صید کشتنی را دست و پا بندد

2

شکار لنگ می‌جویند صیاد‌ان کم فرصت

همیشه پای خواب آلود را غفلت حنا بندد

3

نگردد توتیا در زیر دیوار گرانجانی

چو برگ کاه هر کس خویش را بر کهربا بندد

4

قضا چون سایه از دنبالهٔ اعمال می‌آید

گناه لغزش خود را چرا کس بر قضا بندد؟

5

قضا را دست پیچ خود کند در کجروی نادان

گناه خویشتن را کور دایم بر عصا بندد

6

درین میخانه هر کس در دل خم راه می‌جوید

همان بهتر که چون ساغر لب از چون و چرا بندد

7

به زهد خشک نتوان عشق را مغلوب خود کردن

چگونه دست آتش را کسی با بوریا بندد؟

8

اگر از طعنهٔ عاجزکشی صائب نیندیشد

به آه گرم دست کهکشان را بر قفا بندد

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…