غزل شمارهٔ 1675

Toggle stanza 1
درین دو هفته که زاینده رود سرشارست
1

درین دو هفته که زاینده رود سرشارست

پلی است آن طرف آب، هر که هشیارست

2

چسان ز سیر چمن خاطرم گشاده شود

که بوی گل به دماغ ضعیف من بارست

3

دل آرمیده بود تا شمرده است نفس

چمن صحیح بود تا نسیم بیمارست

4

عرق ز روی تو آتش به زیر پا دارد

عجب نباشد اگر همچو اشک، سیارست

5

به خارخار هوس دامن تو در گروست

وگرنه بادیه عشق بی خس و خارست

6

به وصل دلبر کنعان رسیدن آسان نیست

متاع این سفر از چشم همچو دستارست

7

ز درد خویش ندارم خبر، همین دانم

که هر چه جز دل خود می‌خورم زیانکارست

8

جهان به مجلس مستان بیخرد ماند

که در شکنجه بود هر کسی که هشیارست

9

به مجمعی که فتادی بساز با یاران

که در نماز جماعت شتاب بیکارست

10

مخور فریب مسیحا و چاره‌سازی او

که شربت دل بیمار، چشم بیمارست

11

نظر به کعبه و بتخانه نیست عاشق را

که طفل، شوخ چو افتاد خانه بیزارست

12

به طبع تازه صائب فسردگی مرساد!

که در بهار و خزان خامه‌اش گهربارست

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor